شنبه هجدهم اسفند 1386
چشم آفتاب
آشفته ام به ناز نگاه دو چشم تو
افتاده ام چو سايه به راه دو چشم تو
در حسرتم كه پرده بر اندازي و دمي
مستانه بگذرم به پناه دو چشم تو
گر سر به خاك پاي تو سودم بعيد نيست
اين كار عشق بود و گناه دو چشم تو
موي سپيد و ديده در راه مانده ام
قربان مردمان سياه دو چشم تو
ديوانه را علاج نباشد هنوز هم
آشفته ام به ناز نگاه دو چشم تو
بازآ كه روشن از تو شود خانه دلم
اي چشم آفتاب گواه دو چشم تو
دانش چو ديد صف زده مژگانت اي پري
تسليم شد دگر به سپاه دو چشم تو
چهارشنبه سی ام آبان 1386
طبیب غمگسار
«به کجا چنین شتابان» سحر ای نسیم جاری؟
گــــذری به باغ ما کــــــــــن که دم مسیح داری
به کـــــدام امیـــدواری در دوســـتان بــــــکوبم ؟
غم خویــــــش با تو گویم که طبیب غمگــساری
بخــــــــدا اگر بیـــایی اثـــر از خــــزان نمــــــــاند
تو نهــایت امـــــــــیدی تـــو بدایــــــت بهـــــــاری
چه شود که گاهـــگاهی نظری کنی به سویم؟
که به جـــان بی قراران هـــــــمه راحت و قراری
تـو اگر خــــــــــــــــدا نکرده ز درت مـــرا بـــــرانی
به کجـــا روم ز کـــویت به چنیــن امــــــیدواری ؟
به جز از حدیث حــــــــــسنت سخنی نبود ما را
مگـــر از تو روز محــــــــشر نبریم شرمـــــساری
دل دردمنــــد «دانـــــــش» نظــــر از تو برنگیــــرد
که میـــان دوستانـــــــش تو یگانه دوســـــتداری
شعر : مصطفی دانش
چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386
به نام حضرت دوست
اي پرشورترين ترانه هستي
اي نهان ترين راز آفرينش
اي بهانه انسجام زمين، اي صاحب زمان (ع)
اي موعود
گل غنچه هاي عشق
هر آدينه
عطشان و بيقرار
در انتظار ظهورت
بي تابند
تا بيايي،
و در فضاي عطر آگين و روحبخش حضورت
شکفته شوند،
و در جاري زلال عدالت تو
سيراب گردند
مولا بيا که غايت آرزوي همه دردمنداني
چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386
بسم رب المهدي المنتظر
هيچ كس را به اندازه تو اذيت نكرديم!
بيش از هزار و صد و شصت سال منتظر ماندي تا ما بفهميم كه:
( بي همگان به سر شود بي تو به سر نمي شود )
تا بفهميم بدون تو هيچيم و كاري نمي توانيم بكنيم.
تا باور كنيم كه تا تو نباشي هميشه گرفتار رنج و فساد و ظلم هستيم.
منتظر ماندي تا براي آمدنت كاري كنيم و موانع را برداريم.
منتظر ماندي تا لياقت پيدا كنيم و دردمندانه و دلسوزانه فرمودي كه:
اگر شيعيان ما، كه خداوند بر انجام طاعت موفقشان بدارد، در وفا كردن به عهد ما همدل بودند، مباركي ملاقات ما از آنها به تأخير نمي افتاد و سعادت ديدار همراه با معرفت ما به سوي آنها مي شتافت.
پس ما را از آنها پوشيده نمي دارد، مگر همان چيزهايي كه از آنها به ما مي رسد و ما دوست نداريم و از آنها انتظار نداريم.
بحار الانوار ج 53 ص 177
اللهم عجل لوليک الفرج
يا صاحبالزمان...!
آسمان را مىستايم، كه ابرهايش را زيرانداز گام هايت مىسازد.
درختان را دوست مىدارم؛ كه شاخههاشان نسيم محبت را با ياد تو معطر و متبرك مىكنند.
آب را مىپسندم كه روان مىشود، تا غبار از قدوم پاك تو برگيرد.
باد را مىنوشم؛ كه ياد روحنواز كوى تو را، هديه مشامم مىسازد.
و انتظار را مقدس مىشمرم؛ از آن كه هر آدينه، منتظرت مىنشينم. هر آدينه، چشم به راه
و گام تو مىسپارم و هر آدينه، دلم را سفره ي محبتهاى تو مىكنم.
نوازش نگاهت را از ما دريغ مدار، اى مولا، يا صاحبالزمان...!
ttp://wooingdays.blogfa.com/
سه شنبه سیزدهم شهریور 1386
براي آدينه هايم
هر روز
آدينه روز است
براي آدينه هايم
ثانيه ها همه سال مي شود
چشم انتظار ، دلي در دست
منتظرانيم ، منتظران ...
آستانت را نمايان کن ...




